*به نام او كه زينت زبانها نام اوست*
مقدمه :
اگرچه من دوران جواني
را ميگذرانم و در دوران زندگي ((فروغ)) نبوده ام ولي با او احساس دوستي و
نزديكي زيادي ميكنم . تنها مونس و همدم شبهاي دوران عاشقيم تنها و تنها و
تنها فروغ بود . وقتي اشعارش را ميخوانم انگار در دنيايي فراتر از اين
دنياي پر از دروغ و ريا هستم وقتي نامهايش را ميخوانم انگار فقط او را
عاشق واقعي ميدانم . اشعارش نامه هايش فيلمهايش حتي صدايش پر از عشق و
محبت و دوست داشتن است .
بعضي وقتها خودم را جاي
پرويز ميگزارم ((پرويز شاپور)) همان همسر ((فروغ)) واقعا به او حسوديم
ميشود آخر چگونه ميشود يك زن اينگونه عاشق شود عاشق مردي كه دركش نميكند
حسش نميكند و در كنار او نميماند ولي زن حتي بعد از جدايي هنوز عاشق است
تا زمان مرگ...
من احساس ميكنم بعضي ها هنوز
((فروغ)) را نميشناسند به خاطر همين اين مقاله را نوشتم و بعدها ميخواهم
اين مقاله را كامل كرده و كتاب منتشر كنم .
در اين مقاله به دليل حساسيت و سرشناس بودن بيشتر اشخاص اسامي را داخل گيومه قرار داده ام .
نگاهي به زندگي فروغ فرخزاد :
شاعر عصر معاصر ((فروغ فرخزاد)) (فروغ الزمان فرخزاد عراقي) ( اراكي ).
سال و محل تولد : به گفته ((پوران فرخزاد)) خواهر بزرگتر فروغ 8 ديماه 1313 در محله اميريه تهران .
سال و محل وفات : 24 بهمن 1345 – تهران – ظهير الدوله – دربند .
فروغ در ديماه سال 1313
در محله اميريه تهران پا به عرصه وجود نهاد . پدرش ((محمد فرخزاد)) يك
نظامي سختگير اهل تفرش و مادرش(( توران وزيري تبار)) زني ساده و خوش باور
اهل كاشان بود. او فرزند چهارم يك خانواده نه نفري بود كه چهار برادر به
نامهاي ((امير مسعود)) ((مهرداد)) ((مهران)) (( فريدون)) و دو خواهر به
نامهاي ((پوران)) (( گلوريا)) كه در بعضي منابع نامش را ((بتول)) ذكر
كردند .
پس از اتمام دوره
دبستان به دبيرستان خسرو خاور رفت در همين زمان تحت تاثير پدرش كه
علاقهمند به شعر و ادبيات بود كم كم به شعر روي آورد و ديري نپاييد كه خود
به سرودن پرداخت خودش ميگويد: "در سيزده چهارده سالگي خيلي غزل ميساختم
ولي هيچگاه آنهارا به چاپ نرساندم و بسياري از غزلهاي عاشقانه را از ترس
پدر پاره نمودم".
روزشمار زندگي فروغ :
1313 :
- تولد فروغ در 8 ديماه در تهران در محله اميريه كوچه خادم آزاد فرزند سوم از خانواده سرهنگ ((محمد فرخزاد)) و ((توران وزيري تبار)).
1314 :
- گزراندن تابستان در نوشهر به دليل مسئوليت پدر در اداره املاك مازندران كه در تمام كودكي چندين بار تكرار ميشود .
1320 :
- ساختن پاكت از روزنامه باطله به اجبار پدر براي آشنايي با چگونگي به دست آوردن پول كه در سالهاي بعد ادامه پيدا ميكند .
1325 :
- ورود به دبيرستان خسرو خاور .
1326 :
- سرودن غزلهاي عاشقانه كه از ترس پدر پاره مي شد و به چاپ نرسيد .
1327 :
- ازدواج دوباره پدر و تاثير منفي آن بر روحيه بچه ها .
1328 :
- شركت
در كلاس هاي نقاشي ((علي اصغر پنگر)) و ورود به هنرستان بانوان كمال الملك
و فراگيري خياطي و آموزش نقاشي زير نظر ((بهجت صدر)) و ((علي اصغر پنگر))
و ((مهدي كاتوزيان)) كه بعد از ازدواج نا تمام ميماند .
1329 :
- در 23 شهريور همين
سال در حالي كه 16 سال بيشتر نداشت با نوه خاله مادرش ((پرويز شاپور)) كه
همسايه پشت به پشت خانه شهن بود و 15 سال از او بزرگتر بود ازدواج كرد .
- اقامت در اهواز و آبادان در كنار (( پرويز شاپور)) .
1330 :
- اختلاف
با (( پرويز شاپور)) و بازگشت به خانه پدري در تهران . چاپ نخستين شعرش به
اسم گناه در مجله روشنفكر توسط ((فريدون مشيري)) و اعتراضات و انتقادات
بسيار شديد به اين شعر و خود فروغ .
- رفتن از خانه پدري و اجاره اتاقي در خيابان شاه پس از مخالفت پدر با شعر گناه و دوباره برگشتن به خانه پرويز شاپور .
1331 :
- تولد پسرش كاميار در 27 خرداد اين سال .
- انتشار اولين كتابش به نام اسير در فصل بهار .
- شدت گرفتن اختلاف با شوهر پس از چاپ اسير .
- وضعيت بد روحي و بستري شدن در بيمارستان رواني رضايي.
1332 :
- بازگشت به تهران به همراه پرويز شاپور .
1333 :
- چاپ شعر به خواهرانم در شماره 31 مجله اميد ايران شعري كه در كتابهاي فروغ اثري از آن ديده نميشود .
1334 :
- جدايي از پرويز شاپور در 17 آبان . چند ماه زندگي در خانه ((طوسي حائري)) و سپس بازگشت به اطاقي در خانه پدري .
- بستري شدن چند روزه در بخش رواني بيمارستان .
- نوشتن چند كتاب كوتاه و همكاري با نشريات با اسم مستعار براي گزراندن زندگي .
چاپ دوم اسير با مقدمه ي ((شجاع الدين شفا)) .
1335 :
- منتشر شدن ديوار و گنجانده شدن شعر حساسيت برانگيز گناه در اين مجموعه و تقديم آن به پرويز شاپور .
- چندين روز تمرين براي
اجراي نمايش عروسي خون با ترجمه و كارگرداني احمد شاملو در كنار خود شاملو
و لعبت والا و طوسي حائري كه متوقف ميماند .
- آغاز سفر به ايتاليا و آلمان در 15 تيرماه .
- شركت در چند فيلم به عنوان سياهي لشگر هنگام حضور در ايتاليا .
- مشاركت در دوبله به زبان فارسي زير نظر ((الكس آقاباباييان)) در ايتاليا .
1336 :
- ترجمه اي از شعراي آلماني به همراه برادرش امير مسعود كه سال ۱۳۷۷ به چاپ مي رسد .
- بازگشت به ايران در مرداد ماه .
- چاپ خاطرات سفر به اروپا در مجله ي فردوسي در مهر و آبان ماه كه پس از ۸ قسمت ناتمام مي_ ماند.
- انتشار داستان كوتاه بي تفاوت در مجله ي فردوسي در سوم دي ماه .
- انتشار داستان كوتاه كابوس در مجله ي فردوسي در دهم دي ماه .
1337 :
- انتشار عصيان .
- استخدام
در سازمان فيلم گلستان در شهريورماه براي پاسخ گويي به تلفن و امور دفتري
و پس از مدت كوتاهي سر و سامان دادن به حلقه ي فيلم هاي بدون مشخصات .
. - فراگيري تدوين فيلم از ابراهيم گلستان
1338
- آغاز تدوين فيلم مستند يك آتش .
- اعزام به انگلستان از طرف ابراهيم گلستان براي آموزش در دوره ي تدوين .
- ادامه ي تدوين يك آتش و نوشتن متن و مشاركت در صداسازي براي فيلم در بعد از بازگشت به ايران.
- آغاز مشاركت در
كارگرداني و تدوين مجموعه ي مستند شش قسمتي چشم انداز به تهيه كنندگي
ابراهيم . گلستان كه توليد آن تا دو سال بعد ادامه مي يابد
1339 :
- بازي در دو نمايش به كارگرداني شاهين سركيسيان كه در مرحله تمرين متوقف مي ماند و اجرا نميشود .
1340 :
- بازي در فيلم كوتاه خواستگاري به كارگرداني ابراهيم گلستان و در كنار
پرويز داريوش و طوسي حائري و هايده تقوي به سفارش موسسه ي ملي فيلم كانادا
.
- ساخت اپيزود گرما از فيلم مستند دو اپيزودي اب و گرما و تدوين هر دو اپيزود .
- اعزام مجدد به انگلستان از طرف ابراهيم گلستان براي آموزش سينما .
- ساخت دو آگهي تبليغاتي براي كارخانه ي روغن پارس و روزنامه ي كيهان .
- گويندگي در فيلم مهر هفتم به مديريت دوبلاژ ((پرويز بهرام)) .
- بازي در فيلم ناتمام دريا به كارگرداني ابراهيم گلستان بر اساس داستان
چرا دريا توفاني شده بود ؟ نوشته ي ((صادق چوبك)) در كنار ((پرويز بهرام))
((رامين فرزاد)) و(( تاجي احمدي)) .
- مشاركت در ساخت فيلم مستند موج و مرجان و خارا به كارگرداني ((الن پندري)) و تهيه كنندگي ((ابراهيم گلستان)) .
. - چاپ دوم ديوار
1341 :
-سفر تحقيقي به جذام خانه ي بابا باغي تبريز در تيرماه براي ساخت مستندي به سفارش جمعيت كمك به جذاميان .
- ساخت فيلم مستند خانه سياه است در جذام خانه بابا باغي طي دوازده روز در مهر ماه .
- به همراه آوردن حسين منصوري از جذام خانه و به عهده گرفتن سرپرستي او .
- همكاري با شاهين سركيسيان در ترجمه ي نمايشنامه ي ژان مقدس اثر برناردشاو .
1342 :
- انتشار چاپ سوم اسير .
- بازي در نمايش شش شخصيت در جستجوي نويسنده اثر ((لوييجي پيراندلو)) به كارگرداني ((پري صابري)) در دي ماه .
- دريافت جايزه بهترين فيلم از جشنواره ي اوبرهاوزن آلمان به خاطر خانه سياه است .
- پذيرفته شدن خانه سياه است در جشنواره ي كن فرانسه و حذف فيلم به دليل اعلام انصراف ((ابراهيم گلستان))
- خودكشي نافرجام با خوردن قرص .
- انتشار تولدي ديگر در اسفند ماه و تقديم آن به ابراهيم گلستان
1343 :
-انتشار برگزيده ي اشعار فروغ فرخ زاد با انتخاب خودش به صورت همزمان توسط انتشارات مرواريد و سازمان كتابهاي جيبي .
- نوشتن فيلم نامه اي درباره ي موقعيت زن ايراني .
- بازي در فيلم خشت و آيينه به كارگرداني ابراهيم گلستان در كنار زكريا
هاشمي و تاجي احمدي و پرويز فني زاده و محمد علي كشاورز و جمشيد مشايخي .
- انتخاب بهترين شعرهاي معاصر براي كتابي كه در سال 1347 با افزدون شعرهاي
يدالله رويايي و فرخي تميمي و محمد حقوقي توسط ناشر به نام از نيما تا بعد
منتشر مي شود .
- انتشار ويژه نامه ي مجله ي آرش درباره ي فروغ در تيرماه .
- سفر به ايتاليا و آلمان .
- فعاليت آزاديخواهانه كه در سالهاي بعد هم ادامه پيدا مي كند و چند بار دستگير ميشود .
سرودن چند شعر مشترك با احمد رضا احمدي و يدالله رويايي .
1344 :
- مشاركت در تدوين فيلم مستند خرمن و بذر به كارگرداني ابراهيم گلستان .
- تصادف در راه شمال و زخمي شدن ابراهيم گلستان كه همسفر اوست .
- به شعر برگرداندن بخش هايي منظوم از دو نمايشنامه به ترجمه ي حميد سمندريان .
- خودكشي نافرجام با خوردن قرص .
- رو آوردن به نقاشي بيش از پيش .
1345 :
- تقدير از فيلم خانه سياه است در جشنواره ي پزارو ي ايتاليا و سفر چهار ماه به ايتاليا .
-ترجمه ي تعداي از شعرهايش در آلمان و سوئد و انگلستان .
تصادف . -اتوبوس حامل او و زخمي شدن مسافران ديگر در تهران
-نوشتن نامه در دفاع از چند محكوم سياسي و خارج كردن آن از ايران توسط
برناردوبرتولوچي و لغو حكم اعدام محكومان به دنبال انعكاس اين نامه در چند
نشريه خارجي .
-انحراف اتومبيلش به شماره ي ۱۴۱۳ط ۲۴ از
مسير به دليل جلوگيري از برخورد با ماشين حامل دانش آموزان دبستان شهريار
قلهك به شماره ي ۱۴۲۸ ط ۱۹ و به بيرون پرت شدن او در خيابان لقمان الدوله
در دروس و انتقال به بيمارستان هدايت قلهك و بعد به بيمارستان رضا پهلوي
تجريش و مرگ پيش از هر اقدام پزشكي در ۲۴ بهمن ماه
-دفن در گورستان ظهيرالدوله در دربند تهران در ۲۶ بهمن ماه .
نظر برخي ادبا درباره ي فروغ :
- محمد حقوقي :
[...] [فروغ فرخزاد] هرگز دايره اي به گرد چشم اندازهاي خود نكشيد. بلكه
از جايي حركت كرد كه گويي آغاز خياباني بي انتهاست. و حركت حركت طولي
است، حركت بر روي خطي كه پُر از چاه هاي عميق است. كه هر لحظه بايد تا
اعماق آن رفت و برگشت و هم چنان بر روي خط به حركت ادامه داد. [...]*1
- فريدون رهنما :
[...] و راز بزرگ او، اهميت كار و وجودش، توقف نكردن بود
[...] شعر او هميشه در جهت يك نياز به تبادل بود و اين نياز از دلبستگي اش به همه ي جلوه هاي هستي سرچشمه مي گرفت.
به شگفت مي آيم هربار كه به پسين گفت و گويمان مي انديشم، برايش سخت بود
بپذيرد زندگي هم چون شعر تواند بود، تفاوت فقط در آن خواهد بود كه شعر
با واحد واژه گفته مي شود و زندگي با واحد زمان.
طرح ناتمام، *2
- احمد شاملو :
[...] فروغ، تا آن حدي كه من مي شناسم و به من اجازه مي دهد كه قضاوت
كنم، در شعرش- هم چنان كه در زندگي- يك جستجوگر بود. من هرگز در شعر
فروغ نرسيدم به آنجايي كه ببينم فروغ به يك چيز خاصي رسيده باشد. هم چنان
كه ظاهراً زندگيش هم همين طور بود. يعني فروغ چيز معيٌني را جستجو نمي
كرد. در شِعر او حتي خوشبختي يا عشق هم به مثابه چيزي كه دنبالش برويم و
پيدايش كنيم مطرح نمي شد، او در زندگيش هم هرگز دنبال يك چيز خاص نرفت،
خواه به وسيله ي شعر، خواه به وسيله ي فيلم و خواه به وسيله ي هر عامل
ديگر. من او را هميشه به اين صورت شناختم كه رسالت خودش را در حد جستجو
كردن، پايان داد.
1*(برگرفته از: شعر و شاعران، تهران(1365) )
2*(برگرفته از: پوران فرخزاد، كسي كه مثل هيچ كس نيست، تهران (1380)
[...] فروغ معتقد به روحي در ماوراي جسم نمي توانسته باشد و خوشبختي را،
شايد خوشبختي هاي يك كمي جسمي تر را در همين چارچوب زندگي جستجو مي كرد
و از اين لحاظ چقدر واقع بين و حقيقت بين بود و ما اين را در شعرش مي
بينيم. [...]*1
- محمد علي سپانلو :
فروغ فرخزاد را از روي «تولدي ديگر»ش داوري مي كنند و اين اگر در مورد
شعر صدق كند در مورد شاعر مصداق ندارد. او اگر به خاطر پرواي فطري اش
نسبت به ارزش هاي عواطف، ساتري از عرياني و بي پروايي به آثار اوليه اش
كشيده بود از همانجا آمده است، و تولدش در دورتر قرار دارد. شعرهاي
متكامل او علي الاطلاق آينده ي همان نمودهاي هيجاني آغازند و نيز
مستقيماً از چند قطعه كتاب «ديوار» نشأت گرفته اند. و راستي را كه
برخلاف آن چه وانمود مي كنند شاعر فقيد ناگهاني خوابنما نشده بود. كتاب
ها و يادگارهاي او پيش ماست، و اگر يادبودهاي ستمگر رفاقت بگذاردمان، او
را در وضوح خيره كننده اي مي بينيم.... و رد پا و اثرش را در نهضت ادبيات
جديد ايراني.*2
- سيمين بهبهاني :
[...] دلم مي خواهد راجع به او عاطفي صحبت كنم. ضمير خود را بشكافم:
من
و فروغ در عرصه ي به شهرت رسيدن، تقريباً همزمان از زمين جوشيديم و سبز
شديم. او با جسارت حيرت انگيز شعر «گناه» به ميدان آمد و من با واقعيت
تلخ شعر «نغمه ي روسپي». هر دو تازه كار بوديم. ديگران هم بودند. مثلاً
خانم پروين دولت آبادي، كه آن روزها، مثل امروز با چاپ و ارائه شعرش
مخالفتي نداشت و خانم لعبت والا كه امروز خارج از ايران به سر مي برد.
اما ميان من و فروغ رقابتي بود. پنهان نمي كنم، جلساتي بود كه من و او و
چندين تن شاعر و صاحب ذوق به طور مستمر در آن جلسات شركت مي كرديم؛ اما
هرگز ميان ما دو تن، دوستي برقرار نمي شد. غالباً از سخنانمان نسبت به
هم بوي بي مهري مي آمد. شايد بهتر است بگويم: رشك. نگاهمان مهربان نبود.
من كمي خويشتن دارتر بودم، اما او عصبي و لجوج و سرسخت بود. هنوز شايد
كساني برخوردهاي تند ما را در محافل ادبي به ياد داشته باشند. هر كدام
براي خود طرفداراني دست و پا مي كرديم و به عبارتي «لشكر»ي داشتيم! شوري
بود و هيجاني، و غالباً در پي آن جنجالي. يكي از جنجال ها بر سر عزل
«شراب نور» بود. آن شب غوغايي به پا كرديم.
1*(برگرفته از: شاعره اي جستجوگر فردوسي، شماره ي 848، اول اسفند (1346) )
2* (برگرفته از: «جاودانه فروغ فرخزاد، پرنده اي بربام ستاره اي سرگردان . امير اسماعيل و ابوالقاسم صدارت، تهران (1347) )
يك شب
در مجلسي آنقدر از او رنجيدم كه تصميم گرفتم ديگر نبينمش و نديدم. با اين
همه تطور شعرش را دنبال مي كردم. گريبان خاطر خود را نمي توانستم از
دستش خلاص كنم. شايد او هم همين طور.
[...] هيچ كس نمي
دانست او- شاعري كه آن همه نبوغ و استعداد داشت- چگونه زندگي مي كرد،
چرا آنقدر تندخو و عصبي بود، چرا ماه ها يا هفته ها در به روي خود مي
بست، دردش چه بود و چگونه مي شد از اين درد كاست. شايد ابراهيم گلستان و
چند تن ديگر توانسته بودند اندكي ياري اش دهند؛ مي گويم «شايد».*1
- مجيد روشنگر :
[...]خاطره ي ديگري كه مي خواهم ياد كنم، مربوط مي شود به صدو چند نامه و
كارت پستالي كه فروغ از اروپا براي يكي از دوستانش فرستاده بود. اين
دوست، پس از مرگ فروغ، كپي تمام آن نامه ها را در اختيار ما گذاشت و
خواست كه ما آن نامه ها را دچاپ كنيم. من همه ي آن نامه ها را خواندم.
نخستين واكنش من اين بود كه زمان چاپ آن ها اكنون نيست. در آن نامه ها،
بيشتر مطالب، در باره ي مسايل زندگي خصوصي فروغ بود. و هم چنين قضاوت
هاي حاد او در باره ي افرادي كه هنوز زنده بودند و هنوز زنده هستند.
برخي از آن نامه ها از چنان لحني برخوردار بود كه به نظر من- در صورت
چاپ آن ها- جيغ همه را در مي آورد. نظر من اين بود كه زمان انتشار اين
نامه ها بايد تا سال هاي سال به تعويق بيفتد. معهذا براي آن كه يك تنه به
قاضي نرفته باشم، با پوران فرخزاد، خواهر فروغ، در منزل ايشان ملاقاتي
كردم و موضوع نامه ها و فكر انتشار آن ها را با ايشان در ميان گذاشتم.
ايشان هم نظر مرا تأييد كردند و به اين ترتيب چاپ آن نامه ها به آينده
موكول شد. و آن نامه ها را عيناً به آن دوست ديرين فروغ برگرداندم. اكنون
كه دارم اين سطور را مي نويسم، افسوس مي خورم كه كاش نسخه اي از آن ها
را نگاه داشته بودم. اهميت تاريخي آن نامه ها بسيار زياد است و انتشار آن
ها- در زمان مناسب خود- ضرورت حتمي دارد. اما ديگر نمي دانم بر سر آن
نامه ها چه آمد. مضمون برخي از نامه ها را- هنوز هم- پس از اين همه سال،
به ياد دارم: از جمله آن كه در يكي از نامه ها فروغ از ترجمه ي خاطرات
«آن فرانك» ياد كرده بود. در تهران من از پدر (شادروان محمد فرخزاد) و
برادر (امير مسعود فرخزاد) و خواهر فروغ (پوران فرخزاد) سراغ اين ترجمه
را گرفتم اما آن ها از آن خبري نداشتند. بعدها هم نشنيدم كه كسي آن
ترجمه را ديده باشد. آيا فروغ ترجمه را در اروپا جا گذاشته است؟ آيا آن
را به كسي سپرده است؟ دلم مي خواست آن ترجمه را مي ديدم و آن
1* «در بارۀ ادب
معاصر، گفت و شنود با ناصر حريري، مجموعه ي درباره ي هنر و ادبيات، كتاب
سراي بابل، 1368، به نقل از: (ياد بعضي نفرات، تهران 1378)
را چاپ مي كردم، زيرا حسي به من مي گويد كه فروغ بازتابي از تألمات دروني زندگي اش را در آن خاطرات يافته است.[...]*1
- سيرس طاهباز :
[...] در زمستان سال 1340 بود كه افتخار آشنايي با او [فروغ فرخزاد] را
پيدا كردم. در آن زمان مجله ي آرش را منتشر مي كردم. شماره ي دوم را
ويژه ي نيما يوشيج منتشر كرده بودم و براي شماره ي سوم بود كه به سراغ او
رفتم. «تولدي ديگر» هنوز منتشر نشده بود اما شعرهايي كه پس از كتاب
سومش، عصيان، در گوشه و كنار منتشر شده بود تولد شاعري به كلي متفاوت با
شعرهاي گذشته اش را بشارت مي دادا.
در كافه نادري ديدمش و
مجله هاي آرش را تقديمش كردم و براي شماره ي سوم از او تقاضاي همكاري
كردم. با خوشرويي پذيرفت و نشاني خانه اش را داد كه در خيابان زُمرٌد،
بهار، بود.
شماره ي سوم آرش با شعرهاي «ماه، اي ماه بزرگ»،
«مرداب»، «در غروبي ابدي»، «در خيابان هاي سرد شب»، «معشوق من» و «آيه
هاي زميني» منتشر شد و از آن پس بود كه به صورت يكي از همكاران ثابت اين
مجله درآمد و در واقع با شعرها و مصاحبه اش به اين مجله ي گمنان ادبي،
وزن و اعتبار بخشيد.
در شماره ي هفت آرش شعر «اي مرز پرگهر»
او را منتشر كردم كه نزديك بود حسابي باعث دردسر و توقيف مجله شود كه با
پادرمياني چند نفر به خير گذشت.*2
- ونظر خودم ( سيد حامد رحمتي ) :
به نظر من
فروغ بايد آدم جذاب و دوست داشتني باشد . بعد از هفتاد هشتاد سال كه آدم
صداي او را گوش ميدهد يا نامه ها و شعرش را ميخواند يا فيلمهايش را نگاه
ميكند پي به ذات بي ريا و خالي از بغض و كينه ي او و همنوع دوستي اش
ميبرد تا جايي كه حاضر ميشود براي جزاميان فيلم بسازد و با آنها ارتباط
نزديكي برقرار كند حتي كودكي جزامي را به سرپرستي بپذيرد
فروغ آدم
هرزه اي نيست فقط به دليل بي مهريهاي ((پرويز شاپور)) و دوري هاي مكرر از
او ، ميخواهد به گونه اي آتش درون خود را كه مشتعل از درد دوري ، بي مهري
از طرف پدر ، پرويز و مردم ، و شايد هم كمبود سكس در زندگي زناشويي اش هست
را خاموش سازد و اين مشكلات را در اشعار خود بگنجاند . فروغ
1*(برگرفته از: دفتر هنر، ويژه هنر و ادبيات، سال اول، شماره ي2، آمريكا پائيز( 1373) )
2*(برگرفته از: زندگي و هنر فروغ فرخزاد، زني تنها، سيروس طاهباز، تهران(1376) )
يك انسان عاشق است
كه حاضر ميشود از همه لحاظ خود را در اختيار معشوق خود بگزارد ولي معشوق
او را پس ميزند و فروغ با نوشتن شعر به خاسته هايش ميرسد .
نكته ي مهمي
كه نبايد فراموش كنيم اين است كه نبايد اين زنانگي را به فمنيسم تعبير
كنيم ، فروغ يك زن ايراني است كه بيدار شده واز همه هم بيدارتر شد ، شعر
زنانه گفته و شعر زنانه ي خوب هم گفته امّا فمنيست نيست .
حضور زن در
ادبيات بر طبق سنت ادبي مان تنها به دو صورت امكان پذير است : يا ‹زن ›
گناهكار و مايه ي شّر « حوّا » و يا « مادر » مقدّس و پاكدامن «مريم » .
با توجه به اينكه سياستهاي فرهنگي سه دهه ي اخير در حذف فرخزاد از پروسه ي
شعر فارسي ناموفق ماند .
ابراهيم گلستان بر فروغ تاثيري گذاشته كه شمس بر مولانا گذاشته است... كه اين را ميشود از اشعار تولدي ديگر به بعد فهميد .
به نظر من بيشتر اشعار فروغ پيشبيني جامعه و وقايع بود مثلا در جايي ميگويد :
"صداي تكه تكه شدن مي آيد ...و قلب باغچه ورم كرده است"
كه در اينجا باغچه همان جامعه است و بعدها انقلاب اسلامي اتفاق افتاد
" من خواب ديده ام كه كسي مي آيد كسي كه مثل هيچ كس ديگر نيست"
شايد منظور فروغ شخصي مثل امام خميني است شايد هم امام زمان...
و...
چيزي كه براي من از همه زيباتر است پيشبيني مرگ خودش است كه ميگويد :
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم ميشويند بر رخسار سنگ
گور من گمنام ميماند براه
فارغ از افسانه هاي نام وننگ ...
در حوزۀ سينما:
ـ پيوندفيلم(يك آتش)كه در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمين جشنوارۀ فيلم هاي كوتاه
و مستند ونيز در ايتاليا شايستۀ دريافت مدال طلا و نشان برنز شد.
ـ بازي در فيلمي از مراسم خواستگاري در ايران. سفارش موسسۀ ملي كانادا به
گلستان فيلم بود . ـ ـ همكاري در ساختن بخش سوم فيلم (
آب و گرما(
ـ مدير تهيۀ فيلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به كارگرداني ابراهيم گلستان
ـ مدير و تهيه و بازي در فيلم نيمه كارۀ ( دريا ) محصول گلستان فيلم
ـ ساختن فيلم مستند ( خانه سياه است ) از زندگي جذاميان كه در زمستان سال
۱۳۴۲ برندۀ جايزۀ بهترين فيلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازي در نمايشنامۀ ( شش شخصيت در جستجوي نويسنده ) اثر لوئيچي پيراندلو در سال
۱۳٤۲
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف يونسكو فيلمي نيم ساعته و از برناردو برتولوچي
فيلمي پانزده دقيقه اي . در رابطه با زندگي فروغ ساخته شد.
ـ دهمين جشنوارۀ فيلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جايزۀ بزرگ خود را براي فيلم هاي مستند به ياد فروغ نام گذاري كرد.
آثار گران بهاي فروغ :
۱۳۳۱ - اسير شامل ۴۴ شعر
1335 - ديوار شامل 25 شعر
1336 - عصيان شامل 17 شعر
1342 - تولدي ديگر شامل 35 شعر
1352 - ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد شامل 7 شعر